پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۹
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۹ دارای ۹۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۹،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۹ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۲۹
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۲۹
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى أَهْلِ الْبَصْرَهِ؛
«به مردم بصره»
«وَ قَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ وَ شِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ،»۱
«وَ قَدْ»:
اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«واو: استینافیه است»
قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«کَانَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
«مِنِ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»
«انْتِشَارِ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«حَبْلِکُمْ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «کَانَ» مَقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم و محذوف «کَانَ» است»
«وَ شِقَاقِکُمْ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
شِقَاقِکُمْ: مَعْطُوفٌ عَلَى «حَبْلِکُمْ»: مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«شقاقکم: معطوف بر «حَبْلِکُمْ» است: مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«مَا»:
اِسْمٌ مَوْصُولٌ
[۱] أَوْ حَرْفٌ مَصْدَرِیٌّ، وَ الْمَصْدَرُ اسْمُ (کَانَ).
مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ» مُؤَخَّرٍ؛
«اسم موصول
[۲] یا حرف مصدری است، و مصدر، اسم (کان) است.
مبنی بر سکون است که در محل رفع، اسم مؤخر «کَانَ» واقع شده است»
«لَمْ»:
حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«تَغْبَوْا»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«عَنْهُ»:
عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَغْبَوْا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَغْبَوْا» است»
وَ جُمْلَهُ «لَمْ تَغْبَوْا» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لَمْ تَغْبَوْا» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ،»۲
«فَعَفَوْتُ»:
اَلْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
عَفَوْتُ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«عفوت: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
«عَنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مُجْرِمِکُمْ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «عَفَوْتُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «عَفَوْتُ» است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «کَانَ»؛
«و این جمله به جمله «کَانَ» عطف شده است»
«وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ،»۳
«وَ رَفَعْتُ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ
[۳] وَ الْجُمْلَتَانِ (رَفَعْتُ، قَبِلْتُ) مَعْطُوفَتَانِ عَلَى جُمْلَهِ (عَفَوْتُ).
؛
«واو: عاطفه است
[۴] و دو جمله (رفعتُ، قبلتُ) به جمله (عفوتُ) عطف شدهاند.
»
رَفَعْتُ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«رفعتُ: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
«السَّیْفَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«عَنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مُدْبِرِکُمْ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «رَفَعْتُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «رَفَعْتُ» است»
«وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ. »۴
«وَ قَبِلْتُ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
قَبِلْتُ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«قبلتُ: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مُقْبِلِکُمْ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «قَبِلْتُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «قَبِلْتُ» است»
«فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الْأُمُورُ الْمُرْدِیَهُ، وَ سَفَهُ الْآرَاءِ الْجَائِرَهِ، إِلَى مُنَابَذَتِی وَ خِلَافِی،»۵
«فَإِنْ»:
اَلْفَاءُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«فاء: استینافیه است»
إِنْ: حَرْفُ شَرْطٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إن: حرف شرط و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«خَطَتْ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر الف محذوفه است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ فِعْلِ الشَّرْطِ؛
«و در محل جزم، فعل شرط واقع شده است»
وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛
«و تاء برای تأنیث است»
«بِکُمُ»:
اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
کُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالضَّمِّ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با ضمه حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «خَطَتْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «خَطَتْ» است»
«الْأُمُورُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«الْمُرْدِیَهُ»:
نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«وَ سَفَهُ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
سَفَهُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْأُمُورُ»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«سفه: معطوف بر «الْأُمُورُ» است: فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«الْآرَاءِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«الْجَائِرَهِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«إِلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مُنَابَذَتِی»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «خَطَتْ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «خَطَتْ» است»
«وَ خِلَافِی»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
خِلَافِی: مَعْطُوفٌ عَلَى «مُنَابَذَتِی»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خلافی: معطوف بر «مُنَابَذَتِی» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«فَهَا أَنَا ذَا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی،»۶
«فَهَا»:
اَلْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابطه است»
هَا: حَرْفُ تَنْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«ها: حرف تنبیه مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَنَا»:
ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛
«ضمیر منفصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، مبتدا واقع شده است»
«ذَا»:
اِسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرٍ؛
«اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل رفع، خبر واقع شده است»
«قَدْ»:
حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«قَرَّبْتُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
«جِیَادِی»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «قَدْ قَرَّبْتُ» حَالِیَّهٌ؛
«و جمله «قَدْ قَرَّبْتُ» حالیه است»
وَ جُمْلَهُ «هَا أَنَا ذَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ؛
«و جمله «هَا أَنَا ذَا» در محل جزم جواب شرط واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله شرط و جواب آن استینافیه است»
«وَ رَحَلْتُ رِکَابِی. »۷
«وَ رَحَلْتُ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
رَحَلْتُ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«رحلتُ: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»
«رِکَابِی»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر ماقبل یاء به دلیل اشتغال محل به حرکت یاء است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «قَرَّبْتُ»؛
«و این جمله به جمله «قَرَّبْتُ» عطف شده است»
«وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِی إِلَى الْمَسِیرِ إِلَیْکُ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
