پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۹


در حال بارگذاری
20 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۹ دارای ۸۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۹،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۹ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۹

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۱۹

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ؛
«به یکی از کارگزارانش»

«أَمَّا بَعْدُ»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَإِخْبَارٍ وَتَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و این ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، می‌گویم.»

«فَإِنَّ دَهَاقِینَ‌ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَهً‌ وَقَسْوَهً‌،»۲
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابطه است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»

«دَهَاقِینَ‌»:

اسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ

[۱] دَهَاقِینُ جَمْعُ دِهْقَانٍ: مُعَرَّبٌ؛ لِأَنَّهُ اسْمٌ نَکِرَهٌ، تَلَقَّتْهُ الْعَرَبُ مِنَ الْعَجَمِ، وَ عَلَیْهِ یَکُونُ مَصْرُوفاً. قَالَ الرَّاوَنْدِیُّ: الدِّهْقَانُ مُعَرَّبٌ إِنْ جَعَلْتَ النُّونَ أَصْلِیَّهً، مِنْ قَوْلِهِمْ: تَدَهْقَنَ الرَّجُلُ، وَ لَهُ دِهْقِنْوٌ بِمَوْضِعِ کَذَا، صَرَفْتَهُ؛ لِأَنَّهُ فِعْلَالٌ، وَ إِنْ جَعَلْتَهُ مِنَ (الدَّهْقِ) لَمْ تَصْرِفْهُ؛ لِأَنَّهُ فَعْلَانُ، وَ الدَّهْقُ: الْکَسْرُ وَ الْقَطْعُ، وَ الْإِدْهَاقُ: الْمَلْؤُ وَ الْقَسْوَهُ.

وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ‌» و منصوب است

[۲] دهاقین جمع دهقان: معرب است؛ زیرا اسم نکره‌ای است که عرب‌ها از عجم گرفته‌اند و بنابراین منصرف است. راوندی گفته است: دهقان معرب است اگر نون را اصلی بدانی، از قولشان: تدهقن الرجل، و له دهقنو بموضع کذا، در این صورت آن را منصرف می‌کنی؛ زیرا بر وزن فعلال است، و اگر آن را از (الدهق) بدانی، منصرفش نمی‌کنی؛ زیرا بر وزن فعلان است، و الدهق: شکستن و بریدن است، و الإدهاق: پر کردن و سخت‌گیری است.

و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف است.»

«أَهْلِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است.»

«بَلَدِکَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَعَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

وَالْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«شَکَوْا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصال به واو است»

وَالْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است.»

«مِنْکَ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَالْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مِنَ النَّکِرَهِ الْمُتَأَخِّرَهِ «غِلْظَهً‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به حال از نکره متأخر «غِلْظَهً‌» است.»

«غِلْظَهً‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است.»

«وَ قَسْوَهً‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

قَسْوَهً‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «غِلْظَهً‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَعَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«قَسْوَهً‌: معطوف بر «غِلْظَهً‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «شَکَوْا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَیْرُ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «شَکَوْا» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ دَهَاقِینَ‌…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ دَهَاقِینَ‌…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است.»

«وَ احْتِقَارًا وَ جَفْوَهً،»۳
«وَ احْتِقَارًا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

احْتِقَارًا: مَعْطُوفٌ عَلَى «غِلْظَهً‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«احْتِقَارًا: معطوف بر «غِلْظَهً‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است.»

«وَ جَفْوَهً‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

جَفْوَهً‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «غِلْظَهً‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«جَفْوَهً‌: معطوف بر «غِلْظَهً‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است.»

«وَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ،»۴
«وَنَظَرْتُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

نَظَرْتُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«نَظَرْتُ‌: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصال به ضمیر رفع است»

وَالتَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «نَظَرْتُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «شَکَوْا»؛

«و جمله «نَظَرْتُ‌» معطوف بر جمله «شَکَوْا» است.»

«فَلَمْ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

لَمْ‌: حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَقَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لَم: حرف نفی، جزم و قلب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَرَهُمْ‌»

[۳] (فَلَمْ أَرَهُمْ) أَرَ، فِعْلٌ لِلْمُتَکَلِّمِ وَحْدَهُ مَجْزُومٌ بِلَمْ، أَصْلُهُ أَرْأَى مِنْ رَأَى، یَرْأَى لَکِنَّ الْهَمْزَهَ هَذِهِ لَا تُسْتَعْمَلُ فِی غَیْرِ الْمَاضِی، وَ یُقَالُ: یَرَى فَالْمُتَکَلِّمُ وَحْدَهُ أَرَى، وَ إِذَا أُسْقِطَتْ لَامُهُ بِالْجَازِمَهِ صَارَ أَرَ، قَالَ تَعَالَى:

(أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ اَلْفِیلِ)

الفیل/سوره۱۰۵، الآیه۱. ، وَ الْأَمْرُ مِنْهُ: رَ، رَیَا، رَوْا، رَیْ، رَیَا، رَیْنَ، وَ قَدْ یُسْتَعْمَلُ غَیْرُ الْمَاضِی عَلَى الْأَصْلِ، وَ الْمَاضِی عَلَى غَیْرِ الْأَصْلِ لِلضَّرُورَهِ، کَقَوْلِهِ: وَ مَنْ یَتَمَلَّى الْعَیْشَ یَرْأَى وَ یَسْمَعُ، وَ قَوْلِ آخَرَ: صَاحِ هَلْ رَیْتَ أَوْ سَمِعْتَ بِرَاعٍ.

[۴] (فلم أرهم) أر، فعل برای متکلم وحده مجزوم به لم است، اصل آن أرأی از رأی، یرأی است اما این همزه در غیر ماضی به کار نمی‌رود، و گفته می‌شود: یری پس متکلم وحده أری است، و هنگامی که لام الفعل آن با جازمه حذف شود، أر می‌شود، خداوند متعال فرموده است:

(أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ اَلْفِیلِ)

فیل/سوره۱۰۵، آیه۱. ، و امر از آن: رَ، رَیَا، رَوْا، رَیْ، رَیَا، رَیْنَ است، و گاهی غیر ماضی بر اصل، و ماضی بر غیر اصل برای ضرورت شعری به کار می‌رود، مانند قول شاعر: و من یتملّی العیش یرأی و یسمع، و قول دیگری: صاح هل ریت أو سمعت براع.

:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛

«فعل مضارع مجزوم است و علامت جزم آن حذف حرف عله است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

هُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«هُمْ‌: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«أَهْلًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به دوم و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است.»

«لِأَنْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَنْ‌: حَرْفُ نَصْبٍ مَصْدَرِیٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أن: حرف نصب مصدری مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یُدْنَوْا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجهول و منصوب است و علامت نصب آن حذف نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع نائب فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِ «أَهْلًا»؛

«و جار و مجرور متعلق به «أَهْلًا» است.»

«لِشِرْکِهِمْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ وَتَعْلِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر و تعلیل مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

شِرْکِهِمْ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَهُوَ مُضَافٌ؛

«شِرْکِهِمْ‌: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ أَرَهُمْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «نَظَرْتُ‌»؛

«و جمله «لَمْ أَرَهُمْ‌» معطوف بر جمله «نَظَرْتُ‌» است.»

«وَلَا أَنْ یُقْصَوْا وَیُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ،»۵
«وَلَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَنْ‌»:

حَرْفُ نَصْبٍ مَصْدَرِیٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أن: حرف نصب مصدری مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یُقْصَوْا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجهول و منصوب است و علامت نصب آن حذف نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَالْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع نائب فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَنْ یُدْنَوْا»؛

«و این جمله معطوف بر جمله «أَنْ یُدْنَوْا» است.»

«وَیُجْفَوْا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یُجْفَوْا: فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یُجْفَوْا: فعل مضارع مجهول و منصوب است و علامت نصب آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَالْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع نائب فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَنْ یُقْصَوْا»؛

«و این جمله معطوف بر جمله «أَنْ یُقْصَوْا» است.»

«لِعَهْدِهِمْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ وَتَ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.