پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۸


در حال بارگذاری
20 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۸ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۸ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۸

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۱۸

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى اَلْبَصْرَهِ؛
«به عبدالله بن عباس در حالی که کارگزار او بر بصره بود.»

«وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلْبَصْرَهَ‌ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ،‌»۱
«وَ اعْلَمْ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۱] وَ اَلنَّصُّ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ خَیْرَ اَلنَّاسِ عِنْدَ اَللَّهِ غَداً أَعْلَمُهُمْ بِطَاعَتِهِ فِیمَا عَلَیْهِ وَ لَهُ، وَ أَقْوَلُهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ مُرّاً، أَلَا وَ إِنَّهُ بِالْحَقِّ قَامَتِ اَلسَّمَاوَاتُ… وَ لْیَکُنْ حُکْمُکَ وَاحِداً وَ طَرِیقَتُکَ مُسْتَقِیمَهً، وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلْبَصْرَهَ…

؛

«واو: عاطفه است

[۲] و متن چنین است: اما بعد، به راستی که بهترین مردم نزد خداوند در فردا، داناترینشان به طاعت او در آنچه بر عهده او و برای اوست، و گوینده‌ترینشان به حق هرچند تلخ باشد، آگاه باش که به راستی آسمان‌ها به حق برپا شده‌اند… و باید حکم تو یکسان و راه و روش تو مستقیم باشد، و بدان که بصره…

»

اِعْلَمْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ اَلظَّاهِرِ؛

«اعلم: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است که تقدیرش «أنت» است.»

«أَنَّ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْبَصْرَهَ‌»:

اِسْمُ «أَنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«اسم «أَنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«مَهْبِطُ»:

خَبَرُ «أَنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر «أَنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«إِبْلِیسَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْفَتْحَهُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ اَلصَّرْفِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا ممنوع از صرف است.»

«وَ مَغْرِسُ‌ اَلْفِتَنِ،»۲
«وَ مَغْرِسُ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

مَغْرِسُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «مَهْبِطُ»: خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مَغْرِسُ: معطوف بر «مَهْبِطُ»: خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْفِتَنِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «أَنَّ الْبَصْرَهَ مَهْبِطُ» سَدَّتْ مَسَدَّ مَفْعُولَیِ «اعْلَمْ‌»؛

«و جمله «أَنَّ الْبَصْرَهَ مَهْبِطُ» جای دو مفعولِ «اعْلَمْ‌» را گرفته است»

وَ جُمْلَهُ «اعْلَمْ‌» اِبْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «اعْلَمْ‌» ابتدائیه است.»

«فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ‌،»۳
«فَحَادِثْ‌»:

اَلْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

حَادِثْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ اَلظَّاهِرِ؛

«حَادِثْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است که تقدیرش «أنت» است.»

«أَهْلَهَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ اَلْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«بِالإِحْسَانِ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

اَلْإِحْسَانِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«اَلْإِحْسَانِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: حَدِیثاً بِالْإِحْسَانِ، أَوْ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق، یعنی: حدیثاً بالإحسان، یا به حال محذوف هستند.»

«إِلَیْهِمْ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «الإِحْسَانِ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «الإِحْسَانِ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «حَادِثْ‌» جَوَابُ اَلشَّرْطِ اَلْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «حَادِثْ‌» جواب شرط محذوف است.»

«وَ اُحْلُلْ عُقْدَهَ اَلْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.»۴
«وَ احْلُلْ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

اُحْلُلْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ اَلظَّاهِرِ؛

«احلل: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است که تقدیرش «أنت» است.»

«عُقْدَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْخَوْفِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«قُلُوبِهِمْ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «احْلُلْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «احْلُلْ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «احْلُلْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «حَادِثْ‌»؛

«و جمله «احْلُلْ‌» معطوف بر جمله «حَادِثْ‌» است.»

«وَ قَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ‌ لِبَنِی تَمِیمٍ‌،»۵
«وَ قَدْ»:

اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَلَغَنِی»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ اَلظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ اَلنُّونُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون برای وقایه است»

وَ اَلْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«تَنَمُّرُکَ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ اَلْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«لِبَنِی»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

بَنِی: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُلْحَقٌ بِجَمْعِ اَلْمُذَکَّرِ اَلسَّالِمِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بنی: اسم مجرور و علامت جر آن یاء است؛ زیرا ملحق به جمع مذکر سالم است و مضاف است.»

تَمِیمٍ:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «تَنَمُّرُکَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «تَنَمُّرُکَ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «بَلَغَنِی» اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «بَلَغَنِی» استئنافیه است.»

«وَ غِلْظَتُک عَلَیْهِمْ،»۶
«وَ غِلْظَتُکَ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

غِلْظَتُکَ: مَعْطُوفٌ عَلَى «تَنَمُّرُکَ‌»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«غلظتک: معطوف بر «تَنَمُّرُکَ‌»: فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ اَلْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«عَلَیْهِمْ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «غِلْظَتُکَ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «غِلْظَتُکَ‌» هستند.»

«وَ إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ‌ لَمْ یَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلاَّ طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ،»۷
«وَ إِنَّ‌»:

اَلْوَاوُ: حَالِیَّهٌ

[۳] قَوْلُهُ عَلَیْهِ اَلسَّلَامُ: (وَ إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ) اَلْوَاوُ هُنَا (وَاوُ اَلْحَالِ) وَ لِذَا یَجِبُ أَنْ تُکْسَرَ إِنَّ فِی اَلْمَقَامِ: لِأَنَّ وُقُوعَ (إِنَّ) بَعْدَ وَاوِ اَلْحَالِ مِنَ اَلْمَوَاضِعِ اَلتِّسْعَهِ اَلَّتِی یَجِبُ کَسْرُهَا کَمَا تَقَرَّرَ فِی اَلنَّحْوِ، وَ هَذَا نَحْوُ قَوْلِهِ تَعَالَى:

(کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ)

الأنفال/سوره۸، الآیه۵. وَ قَالَ أَبُو اَلْبَقَاءِ یَعِیشُ بْنُ عَلِیٍّ فِی تَفْسِیرِهِ اَلتِّبْیَانِ فِی إِعْرَابِ اَلْقُرْآنِ: اَلْوَاوُ هُنَا – یَعْنِی فِی قَوْلِهِ تَعَالَى

(وَ إِنَّ فَرِیقاً)

: لِلْحَالِ، وَ فِی تَفْسِیرِ اَلْجَلَالَیْنِ، وَ اَلنَّیْسَابُورِیِّ، وَ اَلْبَیْضَاوِیِّ قَوْلُهُ تَعَالَى:

(وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ‌)

فِی مَوْضِعِ اَلْحَالِ، أَیْ: کَمَا أَخْرَجَکَ فِی حَالِ کَرَاهَتِهِمْ.

؛

«واو: حالیه است

[۴] سخن او (علیه‌السلام): (وَ إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ) واو در اینجا (واو حالیه) است و به همین دلیل باید «إِنَّ» در این مقام مکسور باشد: زیرا وقوع «إِنَّ» بعد از واو حالیه از جمله نُه موردی است که کسر آن واجب است همانطور که در نحو مقرر شده است، و این مانند قول خدای تعالی است:

(کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ)

الأنفال/سوره۸، الآیه۵. و ابوالبقاء یعیش بن علی در تفسیرش التبیان فی اعراب القرآن گفته است: واو در اینجا – یعنی در قول خدای تعالی

(وَ إِنَّ فَرِیقاً)

: برای حال است، و در تفسیر جلالین، و نیشابوری، و بیضاوی قول خدای تعالی:

(وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ‌)

در موضع حال است، یعنی: همانطور که تو را در حال کراهتشان بیرون آورد.

»

إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«إن: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَنِی»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ اَلْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُلْحَقٌ بِجَمْعِ اَلْمُذَکَّرِ اَلسَّالِمِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن یاء است؛ زیرا ملحق به جمع مذکر سالم است و مضاف است.»

«تَمِیمٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است.»

«لَمْ‌»:

حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یَغِبْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ اَلسُّکُونُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است.»

«لَهُمْ‌»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ مِنَ اَلنَّکِرَهِ اَلْمُتَأَخِّرَهِ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف از نکره متأخر هستند.»

«نَجْمٌ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومی برای تنوین است.»

«إِلَّا»:

حَرْفُ اِسْتِثْنَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«طَلَعَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ اَلظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است.»

«لَهُمْ‌»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ مِنَ اَلنَّکِرَهِ اَلْمُتَأَخِّرَهِ؛

«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف از نکره متأخر هستند.»

«آخَرُ»

[۵] آخَرُ نَعْتٌ لِمَحْذُوفٍ، أَیْ: نَجْمٌ آخَرُ.

[۶] «آخر» نعت برای محذوف است، یعنی: نجمٌ آخر.

:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّهُ اَلظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ‌» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ‌» حالیه است.»

«وَ إِنَّهُمْ لَمْ یُسْبَقُوا بِوَغْمٍ‌ فِی جَاهِلِیَّهٍ‌ وَ لاَ إِسْلاَمٍ‌،»۸
«وَ إِنَّهُمْ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِنَّهُمْ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«إنهم: إن: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اِسْمِ «إِنَّ‌»؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است.»

«لَمْ‌»:

حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«یُسْبَقُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ اَلنُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجهول مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ اَلْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ نَائِبِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع نائب فاعل واقع شده است»

وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف فارقه است.»

«بِوَغْمٍ‌»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَغْمٍ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«وغم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُسْبَقُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «یُسْبَقُوا» هستند»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ یُسْبَقُوا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّهُمْ‌»؛

«و جمله «لَمْ یُسْبَقُوا» در محل رفع، خبر «إِنَّهُمْ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّهُمْ لَمْ یسبقوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ‌»؛

«و جمله «إِنَّهُمْ لَمْ یسبقوا» معطوف بر جمله «إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ‌» است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«جَاهِلِیَّهٍ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِ «وَغْمٍ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف برای «وَغْمٍ‌» هستند.»

«وَ لا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«إِسْلامٍ‌»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «جَاهِلِیَّهٍ‌»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ اَلْکَسْرَهُ اَلظَّاهِرَهُ، وَ اَلثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«معطوف بر «جَاهِلِیَّهٍ‌»: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است.»

«وَ إِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِماً مَاسَّهً،»۹
«وَ إِنَّ‌»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«إن: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»

«لَهُمْ‌»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ‌» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم محذوف «إِنَّ‌» هستند.»

«بِنَا»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ اَلنَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى اَلسُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛

«و نا: ضمیر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.