پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۷


در حال بارگذاری
18 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۷ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۷،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۷ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۷

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۱۷

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های امام (علیه‌السلام):»

إِلَى مُعَاوِیَهَ (جَوَابًا عَنْ کِتَابٍ مِنْهُ إِلَیْهِ)؛
«به معاویه (در پاسخ به نامه‌ای از او به آن حضرت)»

«وَ أَمَّا طَلَبُکَ إِلَیَّ اَلشَّامَ»۱
«وَ أَمَّا»:

اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ

[۱] اَلْوَاوُ عَاطِفَهٌ عَلَى مَا سَبَقَ فِی الْکِتَابِ مِنْ قَوْلِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: وَ أَمَّا قَوْلُکَ أَنَّهُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُقُولِنَا… وَ لَکِنْ مَعَ قَطْعِ النَّظَرِ عَمَّا فِی الْکِتَابِ فَهِیَ اسْتِئْنَافِیَّهٌ. وَ فِی بَعْضِ النُّسَخِ: فَأَمَّا طَلَبُکَ، بِالْفَاءِ کَمَا فِی نُسْخَهٍ أُخْرَى، وَ نُسْخَهُ الرَّضِیِّ أَصَحُّ.

؛

«واو استئنافیه است

[۲] واو عاطفه بر مطالب پیشین در نامه از گفتار ایشان (ع) است: و اما گفتار تو که از عقل‌های ما باقی مانده… ولی با صرف نظر از آنچه در نامه است، آن استئنافیه است. و در برخی نسخه‌ها: فأما طلبک، با فاء آمده همانطور که در نسخه دیگری نیز چنین است و نسخه رضی صحیح‌تر است.

»

أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَمَّا: حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«طَلَبُکَ»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«إِلَیَّ»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِلَى: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ

[۳] یَاءُ (إِلَیَّ) مُشَدَّدَهٌ مُدْغَمَهٌ مِنْ یَاءِ (إِلَى) الْجَارَّهِ وَ یَاءِ ضَمِیرِ الْمُتَکَلِّمِ الْمَجْرُورِ.

مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و یاء: ضمیر

[۴] یاء (إِلَیَّ) مشدد و ادغام شده از یاء (إِلَی) جاره و یاء ضمیر متکلم مجرور است.

متصل، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با فتحه حرکت داده شده است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «طَلَبُکَ»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «طَلَبُکَ» هستند.»

«الشَّامَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ

[۵] اَلشَّامُ مَنْصُوبٌ مَفْعُولٌ لِلطَّلَبِ، وَ الْعِبَارَهُ فِی بَعْضِ النُّسَخِ مَشْکُولَهٌ بِجَرِّ الشَّامِ وَ تَخْفِیفِ (إِلَى) أَیْ: رَغْبَتُکَ إِلَى الشَّامِ وَ نَحْوِهِ، وَ کَأَنَّهَا وَهْمٌ، وَ نُسْخَهُ الرَّضِیِّ وَ أَکْثَرُ الْمُتُونِ مَا اخْتَرْنَاهَا، وَ هُوَ أَوْفَقُ بِأُسْلُوبِ الْکَلَامِ، وَ أَوْثَقُ فِی تَأْدِیَهِ الْمَعْنَى. وَ أَوْجَزُ وَ أَبْلَغُ فِی الْفَحْوَى وَ الْمَغْزَى، وَ أَمْکَنَ أَنْ تَکُونَ کَلِمَهُ (إِلَى) بِمَعْنَى (مِنْ) أَیْ طَلَبُکَ مِنِّی الشَّامَ، نَحْوَ قَوْلِ عَمْرِو ابْنِ أَحْمَرَ الْبَاهِلِیِّ فِی قَصِیدَهٍ قَالَهَا بَعْدَ مَا هَرَبَ مِنْ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَهَ لَمَّا بَلَغَ عَنْهُ شَیْءٌ إِلَیْهِ. تَقُولُ وَ قَدْ عَالَیْتَ بِالْکُورِ فَوْقَهَا أَ یُسْقَى فَلَا یُرْوَى إِلَیَّ ابْنُ أَحْمَرَ أَیْ تَقُولُ النَّاقَهُ وَ قَدْ رَفَعْتَ الرَّحْلَ وَ وَضَعْتَهُ عَلَى ظَهْرِهَا: أَیَرْکَبُنِی عَمْرُو بْنُ أَحْمَرَ فَلَا یَمَلُّ مِنْ رُکُوبِی، وَ الْبَیْتُ فِی جَامِعِ الشَّوَاهِدِ. (الْخُوئِیُّ)

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به

[۶] الشام به عنوان مفعول برای «طلب» منصوب است. و عبارت در برخی نسخه‌ها با جر «الشام» و تخفیف «إلی» ضبط شده است، یعنی: رغبت تو به سوی شام و مانند آن، و گویی این وهم است و نسخه رضی و بیشتر متون، همان است که ما برگزیده‌ایم، و آن با اسلوب کلام سازگارتر، و در ادای معنی موثق‌تر، و در فحوا و مقصود، موجزتر و بلیغ‌تر است، و ممکن است کلمه «إلی» به معنای «مِن» باشد، یعنی: طلب تو از من شام را، مانند قول عمرو بن احمر باهلی در قصیده‌ای که پس از فرار از یزید بن معاویه سروده، زمانی که خبری از او به یزید رسیده بود: می‌گوید در حالی که جهاز را بر پشتش بلند کرده‌ای: آیا ابن احمر سیراب می‌شود ولی از من سیراب نمی‌شود؟ یعنی ناقه می‌گوید در حالی که رحل را بلند کرده و بر پشتش گذاشته‌ای: آیا عمرو بن احمر بر من سوار می‌شود و از سواری من خسته نمی‌شود؟ و این بیت در جامع الشواهد آمده است. (الخوئی)

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ لِأُعْطِیَکَ الْیَوْمَ مَا مَنَعْتُکَ أَمْسِ.»۲
«فَإِنِّی»:

اَلْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء رابطه است»

إِنِّی: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنِّی: إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و به مناسبت یاء با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ» واقع شده است.»

«لَمْ»:

حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، جزم و قلب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَکُنْ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع ناقص مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و اسم آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است که تقدیر آن «أنا» است.»

«لِأُعْطِیَکَ»:

اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ وَ جُحُودٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، نصب و جحود، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أُعْطِیَکَ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«أُعْطِیَکَ: فعل مضارع منصوب به «أن» مقدره و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی در آن است که تقدیر آن «أنا» است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ أَوَّلٍ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعول‌به اول واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «أَکُنْ»؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر «أَکُنْ» هستند»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ أَکُنْ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ»؛

«و جمله «لَمْ أَکُنْ» در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»

وَ جُمْلَهُ «فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ» وَاقِعَهٌ فِی رَفْعِ خَبَرِ «طَلَبُکَ»؛

«و جمله «فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ» در محل رفع، خبر «طَلَبُکَ» است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاِسْمِیَّهُ «طَلَبُکَ إِلَیَّ الشَّامَ فَإِنِّی…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله اسمیه «طَلَبُکَ إِلَیَّ الشَّامَ فَإِنِّی…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ وَ جَوَابُهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله شرط محذوف و جواب آن استئنافیه است.»

«الْیَوْمَ»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «أُعْطِیَکَ»؛

«و آن متعلق به فعل «أُعْطِیَکَ» است.»

«مَا»:

اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ ثَانٍ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به دوم واقع شده است.»

«مَنَعْتُکَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون است به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«أَمْسِ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر کسر در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «مَنَعْتُکَ»؛

«و آن متعلق به فعل «مَنَعْتُکَ» است»

وَ جُمْلَهُ «مَنَعْتُکَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «مَنَعْتُکَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

«وَ أَمَّا قَوْلُکَ:»۳
«وَ أَمَّا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَمَّا: حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«قَوْلُکَ»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«إِنَّ الْحَرْبَ قَدْ أَکَلَتِ الْعَرَبَ إِلَّا حُشَاشَاتِ أَنْفُسٍ بَقِیَتْ،»۴
«إِنَّ»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْحَرْبَ»:

اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است.»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَکَلَتِ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ

[۷] اَلضَّمِیرُ فِی (أَکَلَتْ) یَرْجِعُ إِلَى الْحَرْبِ، وَ هِیَ تُؤَنَّثُ وَ تُذَکَّرُ.

مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر

[۸] ضمیر در (أکلت) به «الحرب» برمی‌گردد، و آن هم مؤنث و هم مذکر می‌آید.

مستتر جوازاً در آن است که تقدیر آن «هی» است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ سَاکِنَهٌ وَ حُرِّکَتْ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و تاء برای تأنیث، ساکن است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با کسره حرکت گرفته است.»

«الْعَرَبَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ أَکَلَتِ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ»؛

«و جمله «قَدْ أَکَلَتِ» در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ الْحَرْبَ» مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و جمله «إِنَّ الْحَرْبَ» مقول قول است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاِسْمِیَّهُ «قَوْلُکَ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله اسمیه «قَوْلُکَ…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است.»

«إِلَّا»:

حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«حُشَاشَاتِ»:

مُسْتَثْنًى مَنْصُوبٌ

[۹] (حُشَاشَاتٍ) مَنْصُوبٌ بِالْکَسْرِ؛ لِأَنَّ الِاسْتِثْنَاءَ مُتَّصِلٌ.

وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْکَسْرَهُ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُؤَنَّثٍ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مستثنی منصوب

[۱۰] (حُشَاشَاتٍ) با کسره منصوب است؛ زیرا استثناء متصل است.

و علامت نصب آن کسره است زیرا جمع مؤنث است، و آن مضاف است.»

«أَنْفُسٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است.»

«بَقِیَتْ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً در آن است که تقدیر آن «هی» است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ جُمْلَهُ «بَقِیَتْ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرِّ نَعْتٍ لِـ «أَنْفُسٍ»؛

«و جمله «بَقِیَتْ» در محل جر، نعت برای «أَنْفُسٍ» است.»

«أَلَا وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَى الْجَنَّهِ،»۵
«أَلَا»:

حَرْفُ اسْتِفْتَاحٍ وَ تَنْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استفتاح و تنبیه، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«وَ مَنْ»:

اَلْوَاوُ: زَائِدَهٌ؛

«واو زائده است»

مَنْ: اِسْمُ شَرْطٍ

[۱۱] وَ هُنَاکَ مَنِ اعْتَبَرَهَا مَوْصُولَهً.

وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛

«مَن: اسم شرط

[۱۲] و کسی هست که آن را موصوله در نظر گرفته است.

و جزم، مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا واقع شده است.»

«أَکَلَهُ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ فِعْلِ الشَّرْطِ؛

«در محل جزم فعل شرط واقع شده است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«الْحَقُّ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«فَإِلَى»:

اَلْفَاءُ: الْجَزَاءُ؛

«فاء جزاء است»

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْجَنَّهِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ لِمُبْتَدَأٍ مَحْذُوفٍ

[۱۳] اَلتَّقْدِیرُ: فَمَصِیرُهُ إِلَى الْجَنَّهِ.

؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر برای مبتدای محذوف هستند

[۱۴] تقدیر آن: «فَمَصِیرُهُ إِلَى الْجَنَّهِ» است.

»

وَ الْجُمْلَهُ «فَمَصِیرُهُ إِلَى الْجَنَّهِ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ؛

«و جمله «فَمَصِیرُهُ إِلَى الْجَنَّهِ» در محل جزم، جواب شرط است»

وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ

[۱۵] یَجِبُ اقْتِرَانُ جَوَابِ (أَمَّا) بِالْفَاءِ الرَّابِطَهِ إِلَّا إِذَا دَخَلَتْ عَلَى فِعْلِ قَوْلٍ مَحْذُوفٍ مُقْتَرِنٍ بِهَا.

وَ جَوَابُهُ إِلَى فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «مَن»؛

«و جمله شرط

[۱۶] اقتران جواب (أما) به فاء رابط واجب است مگر اینکه بر فعل قول محذوفی که با آن همراه است وارد شود.

و جواب آن در محل رفع، خبر «من» است»

وَ جُمْلَهُ «أَلَا وَ مَنْ أَکَلَهُ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ الْمُبْتَدَأِ «قَوْلُکَ»؛

«و جمله «أَلَا وَ مَنْ أَکَلَهُ…» در محل رفع، خبر مبتدای «قَوْلُکَ» است»

وَ جُمْلَهُ «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ أَمَّا طَلَبُکَ»؛

«و جمله «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…» معطوف بر جمله «وَ أَمَّا طَلَبُکَ» است.»

«وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ فَإِلَى النَّارِ.»۶
«وَ مَنْ»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

مَنْ: اِسْمُ شَرْطٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛

«مَن: اسم شرط و جزم، مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا واقع شده است.»

«أَکَلَهُ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ فِعْلِ الشَّرْطِ؛

«در محل جزم فعل شرط واقع شده است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«الْبَاطِلُ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«فَإِلَى»:

اَلْفَاءُ: الْجَزَاءُ؛

«فاء جزاء است»

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«النَّارِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ لِمُبْتَدَأٍ مَحْذُوفٍ

[۱۷] اَلتَّقْدِیرُ: فَمَصِیرُهُ إِلَى النَّارِ، وَ عَلَیْهِ (فَإِلَى النَّارِ) خَبَرٌ لِقَوْلِهِ مِنَ الْمَوْصُولَهِ فِی مَنْ أَکَلَهُ. وَ الْفَاءُ فِی (فَإِلَى) لِتَضَمُّنِ مَنْ مَعْنَى الشَّرْطِ، وَ قَالَ ابْنُ الْحَاجِبِ فِی الْبَحْثِ عَنِ الْمُبْتَدَأِ وَ الْخَبَرِ مِنَ الْکَافِیَهِ: وَ قَدْ یَتَضَمَّنُ الْمُبْتَدَأُ مَعْنَى الشَّرْطِ فَیَصِحُّ دُخُولُ الْفَاءِ فِی خَبَرِهِ، وَ ذَلِکَ إِمَّا الِاسْمُ الْمَوْصُولُ بِفِعْلٍ أَوْ ظَرْفٍ أَوِ النَّکِرَهُ الْمَوْصُوفَهُ بِهِمَا، مِثْلُ: الَّذِی یَأْتِینِی أَوِ الَّذِی فِی الدَّارِ فَلَهُ دِرْهَمٌ، وَ مِثْلُ: کُلُّ رَجُلٍ یَأْتِینِی أَوْ فِی الدَّارِ فَلَهُ دِرْهَمٌ.

؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر برای مبتدای محذوف هستند

[۱۸] تقدیر آن: فمصیره إلى النار است، و بر این اساس (فإلى النار) خبر برای قول او از موصوله در «من أکله» است. و فاء در (فإلى) برای متضمن بودن «من» به معنای شرط است، و ابن حاجب در بحث مبتدا و خبر از کافیه گفته است: و گاهی مبتدا متضمن معنای شرط می‌شود پس دخول فاء در خبر آن صحیح است، و آن یا اسم موصول به فعل یا ظرف است یا نکره موصوف به آن دو، مانند: الذی یأتینی أو الذی فی الدار فله درهم، و مانند: کل رجل یأتینی أو فی الدار فله درهم.

»

وَ الْجُمْلَهُ «فَمَصِیرُهُ إِلَى النَّارِ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ؛

«و جمله «فَمَصِیرُهُ إِلَى النَّارِ» در محل جزم، جواب شرط است»

وَ جُمْلَهُ «وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ»؛

«و جمله «وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ» معطوف بر جمله «وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ» است.»

«وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا فِی الْحَرْبِ وَ الرِّجَالِ»۷
«وَ أَمَّا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَمَّا: حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«اسْتِوَاؤُنَا»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْحَرْبِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «اسْتِوَاؤُنَا»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «اسْتِوَاؤُنَا» هستند.»

«وَ الرِّجَالِ»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

اَلرِّجَالِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْحَرْبِ»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اَلرِّجَالِ: معطوف بر «الْحَرْبِ»: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«فَلَسْتَ بِأَمْضَى عَلَى الشَّکِّ مِنِّی عَلَى الْیَقِینِ،»۸
«فَلَسْتَ»:

اَلْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء رابطه است»

لَسْتَ: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«لَسْتَ: فعل ماضی ناقص مبنی بر سکون است به دلیل اتصالش به ضمیر رفع»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «لَیْسَ»؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع اسم «لَیْسَ» واقع شده است.»

«بِأَمْضَى»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ زَائِدٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر زائد، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَمْضَى: اِسْمٌ مَجْرُورٌ لَفْظًا مَنْصُوبٌ مَحَلًّا عَلَى أَنَّهُ خَبَرُ «لَیْسَ»؛

«أَمْضَى: اسم لفظاً مجرور و محلاً منصوب به عنوان خبر «لَیْسَ» است»

وَ جُمْلَهُ «لَسْتَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «اسْتِوَاؤُنَا»؛

«و جمله «لَسْتَ» در محل رفع، خبر «اسْتِوَاؤُنَا» است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاِسْمِیَّهُ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله اسمیه در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…»؛

«و جمله «وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا» معطوف بر جمله «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…» است.»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الشَّکِّ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: مَضِیًّا عَلَى الشَّکِّ، أَوْ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق، یعنی «مضیاً علی الشک»، یا به حال محذوف هستند.»

«مِنِّی»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ؛

«مِنْ: حرف جر، مبنی بر سکون است»

وَ النُّونُ الْمُدْغَمَهُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون ادغام شده برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَمْضَى»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَمْضَى» هستند.»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْیَقِینِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: مَضِیًّا عَلَى الْیَقِینِ؛

«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق، یعنی «مضیاً علی الیقین» هستند.»

«وَ لَیْسَ أَهْلُ الشَّامِ بِأَحْرَصَ عَلَى الدُّنْیَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ عَلَى الْآخِرَهِ.»۹
«وَ لَیْسَ»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَیْسَ: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«لَیْسَ: فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است.»

«أَهْلُ»:

اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الشَّامِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است.»

«بِأَحْرَصَ»:

اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ زَائِدٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر زائد، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَحْرَصَ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ لَفْظًا مَنْصُوبٌ مَحَلًّا عَلَى أَنَّهُ خَبَرُ «لَیْسَ»؛

«أَحْرَصَ: اسم لفظاً مجرور و محلاً منصوب به عنوان خبر «لَیْسَ» است»

وَ جُمْلَهُ «لَیْسَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لَسْتَ»؛

«و جمله «لَیْسَ» معطوف بر جمله «لَسْتَ» است.»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الدُّنْیَا»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَحْرَصَ»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَحْرَصَ» هستند.»

«مِنْ»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَهْلِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْعِرَاقِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَحْرَصَ»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَحْرَصَ» هستند.»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْآخِرَهِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَحْرَصَ»؛

«و جار و مجرور متعلق به افعل تفضیل «أَحْرَصَ» هستند.»

«وَ أَمَّا قَوْلُکَ:»۱۰
«وَ أَمَّا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَمَّا: حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«قَوْلُکَ»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ،»۱۱
«إِنَّا»:

إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ»؛

«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ» واقع شده است.»

«بَنُو»:

خَبَرُ «إِنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْوَاوُ؛ لِأَنَّهُ مُلْحَقٌ بِجَمْعِ الْمُذَکَّرِ السَّالِمِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر «إِنَّ» مرفوع و علامت رفع آن واو است؛ زیرا ملحق به جمع مذکر سالم است، و آن مضاف است.»

«عَبْدِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«مَنَافٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّا بَنُو عَبْدِ» مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و جمله «إِنَّا بَنُو عَبْدِ» مقول قول است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«فَکَذَلِکَ نَحْنُ،»۱۲
«فَکَذَلِکَ»:

اَلْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء رابطه است»

کَذَلِکَ: وَ الْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کَذَلِکَ: و کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

ذَا: اِسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ذا: اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛

«و لام برای بُعد است»

وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛

«و کاف برای خطاب است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم محذوف هستند.»

«نَحْنُ»:

ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛

«ضمیر منفصل مبنی بر ضم است که در محل رفع مبتدا واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «کَذَلِکَ نَحْنُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «قَوْلُکَ»؛

«و جمله «کَذَلِکَ نَحْنُ» در محل رفع، خبر «قَوْلُکَ» است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاِسْمِیَّهُ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله اسمیه در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا…»؛

«و جمله «وَ أَمَّا قَوْلُکَ…» معطوف بر جمله «وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا…» است.»

«وَ لَکِنْ لَیْسَ أُمَیَّهُ کَهَاشِمٍ،»۱۳
«وَ لَکِنْ»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَکِنْ: حَرْفُ اسْتِدْرَاکٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لَکِنْ: حرف استدراک، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«لَیْسَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است.»

«أُمَیَّهُ»

[۱۹] (أُمَیَّهُ) غَیْرُ مُنْصَرِفٍ لِلْعَلَمِیَّهِ وَ التَّأْنِیثِ.

:

اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.

[۲۰] (أمیه) به دلیل علم بودن و مؤنث بودن، غیر منصرف است.

»

«کَهَاشِمٍ»:

اَلْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هَاشِمٍ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«هَاشِمٍ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر «لَیْسَ» محذوف هستند»

وَ جُمْلَهُ «لَیْسَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى الْجُمْلَهِ قَبْلَهَا؛

«و جمله «لَیْسَ» معطوف بر جمله قبل از خود است.»

«وَ لَا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ،»۱۴
«وَ لَا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«حَرْبٌ»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «أُمَیَّهُ»: اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«معطوف بر «أُمَیَّهُ»: اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«کَعَبْدِ»:

اَلْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

عَبْدِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«عَبْدِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْمُطَّلِبِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر «لَیْسَ» محذوف هستند.»

«وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ کَأَبِی طَالِبٍ،»۱۵
«وَ لَا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«أَبُو»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «أُمَیَّهُ»: اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْوَاوُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«معطوف بر «أُمَیَّهُ»: اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن واو است؛ زیرا از اسماء سته است، و آن مضاف است.»

«سُفْیَانَ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ

[۲۱] (سُفْیَانُ) غَیْرُ مُنْصَرِفٍ لِمَکَانِ الْأَلِفِ وَ النُّونِ الزَّائِدَتَیْنِ کَعُثْمَانَ.

؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا ممنوع از صرف است

[۲۲] (سفیان) به خاطر الف و نون زائد مانند عثمان، غیر منصرف است.

«کَأَبِی»:

اَلْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

أَبِی: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أَبِی: اسم مجرور و علامت جر آن یاء است؛ زیرا از اسماء سته است، و آن مضاف است.»

«طَالِبٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر «لَیْسَ» محذوف هستند.»

«وَ لَا الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ،»۱۶
«وَ لَا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الْمُهَاجِرُ»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «أُمَیَّهُ»: اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«معطوف بر «أُمَیَّهُ»: اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«کَالطَّلِیقِ»:

اَلْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

اَلطَّلِیقِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اَلطَّلِیقِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر «لَیْسَ» محذوف هستند.»

«وَ لَا الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ،»۱۷
«وَ لَا»:

اَلْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«الصَّرِیحُ»:

مَعْطُوفٌ عَلَى «أُمَیَّهُ»: اسْمُ «لَیْسَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«معطوف بر «أُمَیَّهُ»: اسم «لَیْسَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

«کَاللَّصِیقِ»:

اَلْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

اَللَّصِیقِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اَللَّصِیقِ: اسم مجرور و علامت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.