پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۴


در حال بارگذاری
24 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۴ دارای ۱۱۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۴،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۴ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱۴

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۱۴

وَ مِنْ وَصِیَّهٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ)؛
«و از وصیت‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

لِعَسْکَرِهِ قَبْلَ لِقَاءِ الْعَدُوِّ بِصِفِّینَ؛
«برای سپاهش پیش از رویارویی با دشمن در صفین»

«لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ،»۱
«لَا»:

حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تُقَاتِلُوهُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع فاعل واقع شده است»

هُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب مفعول به واقع شده است»

«حَتَّى»:

حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر و نصب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَبْدَءُوکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع منصوب به «أن» مضمره و علامت نصب آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع فاعل واقع شده است»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب مفعول به واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُقَاتِلُوهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «تُقَاتِلُوهُمْ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «لَا تُقَاتِلُوهُمْ‌» ابْتِدَائِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «لَا تُقَاتِلُوهُمْ‌» ابتدائیه است و محلی از اعراب ندارد»

«فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّهٍ،»۲
«فَإِنَّکُمْ‌»:

الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ

[۱] الْفَاءُ فِی (فَإِنَّکُمْ) لِتَعْلِیلِ النَّهْیِ عَنِ الْقِتَالِ بَدْوًا.

؛

«فاء: تعلیلیه است

[۲] فاء در (فإنّکم) برای تعلیل نهی از آغاز کردن جنگ است.

»

إِنَّکُمْ‌: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّکم: إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«بِحَمْدِ»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

حَمْدِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«حمدِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«اللَّهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُعْتَرِضَانِ؛

«و جار و مجرور معترضه هستند»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حُجَّهٍ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ‌» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوفِ «إِنَّ‌» هستند»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّکُمْ‌… عَلَى حُجَّهٍ‌» تَعْلِیلِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «إِنَّکُمْ‌… عَلَى حُجَّهٍ‌» تعلیلیه است و محلی از اعراب ندارد»

«وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ حُجَّهٌ أُخْرَى لَکُمْ عَلَیْهِمْ،»۳
«وَ تَرْکُکُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَرْکُکُمْ‌: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«ترکُکُم: مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»

«إِیَّاهُمْ‌»:

ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ

[۳] وَ یُمْکِنُ التَّفْصِیلُ فِی إِعْرَابِ (إِیَّاهُمْ) بِأَنْ یَکُونَ الضَّمِیرُ (إِیَّا) هُوَ ضَمِیرُ الْمَفْعُولِ وَ (هُمْ) ضَمِیرُ الْغَائِبِ.

؛

«ضمیر منفصل مبنی بر سکون در محل نصب مفعول به است

[۴] و می‌توان در اعراب (ایّاهم) تفصیل داد به این صورت که ضمیر (ایّا) ضمیر مفعول و (هم) ضمیر غایب باشد.

»

«حَتَّى»:

حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر و نصب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَبْدَءُوکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع منصوب به «أن» مضمره و علامت نصب آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع فاعل واقع شده است»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل نصب مفعول به واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «تَرْکُکُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «تَرْکُکُمْ‌» هستند»

«حُجَّهٌ‌»:

خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «تَرْکُکُمْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «إِنَّکُمْ‌…»؛

«و جمله «تَرْکُکُمْ‌» بر جمله «إِنَّکُمْ‌…» معطوف است»

«أُخْرَى»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به جهت تعذر است»

«لَکُمْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به حرف جر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف هستند»

«عَلَیْهِمْ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هِمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به حرف جر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِـ «حُجَّهٌ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به «حُجَّهٌ‌» هستند»

«فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَهُ بِإِذْنِ اللَّهِ»۴
«فَإِذَا»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

إِذَا: اسْمُ شَرْطٍ غَیْرُ جَازِمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ فِیهِ؛

«إذا: اسم شرط غیرجازم مبنی بر سکون، در محل نصب مفعول فیه واقع شده است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِجَوَابِ الشَّرْطِ «لَا تَقْتُلُوا»؛

«و آن متعلق به جواب شرط «لَا تَقْتُلُوا» است»

«کَانَتِ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ هُوَ فِعْلُ الشَّرْطِ؛

«و آن فعل شرط است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ سَاکِنَهٌ وَ حُرِّکَتْ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و تاء برای تأنیث، ساکن است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»

وَ جُمْلَهُ «کَانَتِ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «کَانَتِ‌» در محل جر به اضافه واقع شده است»

«الْهَزِیمَهُ‌»:

اسْمُ «کَانَتِ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «کَانَتِ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«بِإِذْنِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

إِذْنِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«إذنِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«اللَّهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «کَانَتْ» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوفِ «کَانَتْ» هستند»

«فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِرًا،»۵
«فَلَا»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابطه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَقْتُلُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«مُدْبِرًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «إِذَا کَانَتِ‌…» جَوَابُ الشَّرْطِ؛

«و جمله «إِذَا کَانَتِ‌…» جواب شرط است»

«وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِرًا،»۶
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ

[۵] وَ الْجُمَلُ (وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِرًا، وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ. وَ لَا تُهَیِّجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى) مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ (لَا تَقْتُلُوا).

؛

«واو: عاطفه است

[۶] و جمله‌های (و لا تصیبوا معوراً، و لا تجهزوا علی جریح. و لا تهیجوا النساء بأذی) بر جمله (لا تقتلوا) معطوف هستند.

»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تُصِیبُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«مُعْوِرًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ،»۷
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تُجْهِزُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«جَرِیحٍ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُجْهِزُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «تُجْهِزُوا» هستند»

«وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى.»۸
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَهْyٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَهِیجُوا»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف نون است زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل رفع فاعل است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«النِّسَاءَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«بِأَذًى»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَذًى: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«أذی: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدره بر آخر آن به جهت تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَهِیجُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَهِیجُوا» هستند»

«وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ،»۹
«وَ إِنْ‌»:

الْوَاوُ: اعْتِرَاضِیَّهٌ

[۷] أَوْ وَصْلِیَّهٌ.

؛

«واو: اعتراضیه

[۸] یا وصلیه.

است»

إِنْ‌: حَرْفُ شَرْطٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إن: حرف شرط و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«شَتَمْنَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ فِعْلُ

[۹] وَ جَوَابُ الشَّرْطِ مَحْذُوفٌ دَلَّ عَلَیْهِ مَا قَبْلَهُ (لَا تُهَیِّجُوا).

الشَّرْطِ؛

«در محل جزم، فعل شرط واقع شده است

[۱۰] و جواب شرط محذوف است و آنچه پیش از آن آمده (لا تهیجوا) بر آن دلالت دارد.

»

وَ النُّونُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و نون: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل رفع فاعل است»

«أَعْرَاضَکُمْ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.