پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱


در حال بارگذاری
16 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۱

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۱

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌ای از آن حضرت (علیه‌السلام)»

إِلَى أَهْلِ الْکُوفَهِ عِنْدَ مَسِیرِهِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى الْبَصْرَهِ؛
«برای مردم کوفه، هنگام حرکتش از مدینه به بصره»

«مِنْ عَبْدِ اَللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ‌ إِلَى أَهْلِ اَلْکُوفَهِ‌»۱
«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَبْدِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«اللهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَحْذُوفٍ خَبَرٍ لِمُبْتَدَأٍ مَحْذُوفٍ، تَقْدِیرُهُ: هَذِهِ الرِّسَالَهُ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ… أَوْ: تَأْتِیکُمْ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر محذوف برای مبتدای محذوف است، که تقدیر آن چنین است: این نامه از سوی بنده خدا… یا: از سوی بنده خدا برای شما می‌آید»

«عَلِیٍّ‌»:

عَطْفُ بَیَانٍ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«عطف بیان مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«أَمِیرِ»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

«الْمُؤْمِنِینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن یاء است زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَهْلِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْکُوفَهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَا تَعَلَّقَ بِهِ «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به همان چیزی است که «مِنْ عَبْدِ اللهِ‌» به آن تعلق دارد»

«جَبْهَهِ‌ اَلْأَنْصَارِ»۲
«جَبْهَهِ‌»:

بَدَلٌ

[۱] بَدَلُ بَعْضٍ مِنْ کُلٍّ أَوْ کُلٍّ مِنْ کُلٍّ‌.

أَوْ نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بدل

[۲] بدل بعض از کل یا کل از کل.

یا نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«الأَنْصَارِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«وَ سَنَامِ‌ اَلْعَرَبِ‌»۳
«وَ سَنَامِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

سَنَامِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «جَبْهَهِ‌»: بَدَلٌ أَوْ نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«سنام: معطوف بر «جَبْهَهِ‌» است: بدل یا نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْعَرَبِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

«أَمَّا بَعْدُ»۴
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ تَنْبِیهٍ وَ إِخْبَارٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، تنبیه و اخبار، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف متعلق به فعل محذوف است و تقدیر آن چنین است: اما پس از سخنم، می‌گویم»

«فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ‌»۵
«فَإِنِّی»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنِّی: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّی: إنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و به مناسبت یاء با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب، اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«أُخْبِرُکُمْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیرش «أنا» است»

کُمْ‌: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«کم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَمْرِ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«عُثْمَانَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا ممنوع از صرف می‌باشد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُخْبِرُکُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «أُخْبِرُکُمْ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «أُخْبِرُکُمْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «أُخْبِرُکُمْ‌» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمِ جَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ‌» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

«حَتَّى یَکُونَ سَمْعُهُ کَعِیَانِهِ‌»۶
«حَتَّى»:

حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر و نصب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَکُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع منصوب به «أن» مقدره و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«سَمْعُهُ‌»:

اِسْمُ «یَکُونَ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم «یَکُونَ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«کَعِیَانِهِ‌»:

الْکَافُ: اِسْمٌ بِمَعْنَى (مِثْلَ) مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ خَبَرِ «یَکُونَ‌»؛

«کاف: اسمی به معنای (مثل) مبنی بر فتح است که در محل نصب، خبر «یَکُونَ‌» واقع شده است»

عِیَانِهِ‌: مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«عیانه: مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أن یَکُونَ‌» وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و مصدر مؤول از «أن یَکُونَ‌» در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُخْبِرُکُمْ‌»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «أُخْبِرُکُمْ‌» است»

«إِنَّ اَلنَّاسَ طَعَنُوا عَلَیْهِ»۷
«إِنَّ‌»:

حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح ظاهری است»

«النَّاسَ‌»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«طَعَنُوا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «طَعَنُوا»؛

«و جار و مجرور متعلق به فعل «طَعَنُوا» است»

وَ جُمْلَهُ «طَعَنُوا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «طَعَنُوا» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا» بَیَانُ «أُخْبِرُکُمْ‌»؛

«و جمله «إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا» بیانگر «أُخْبِرُکُمْ‌» است»

«فَکُنْتُ رَجُلاً مِنَ اَلْمُهَاجِرِینَ‌ أُکْثِرُ اِسْتِعْتَابَهُ‌»۸
«فَکُنْتُ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

کُنْتُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«کنت: فعل ماضی ناقص مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کُنْتُ‌»؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، اسم «کُنْتُ‌» واقع شده است»

«رَجُلاً»:

خَبَرُ «کُنْتُ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر «کُنْتُ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»

«مِنَ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با فتحه حرکت گرفته و محلی از اعراب ندارد»

«الْمُهَاجِرِینَ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن یاء است زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف است»

«أُکْثِرُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیرش «أنا» است»

«اسْتِعْتَابَهُ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «أُکْثِرُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ حَالٍ

[۳] وَ یُمْکِنُ أَنْ تَکُونَ جُمْلَتَا (أُکْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ) صِفَتَیْنِ لَهُ أَیْضًا: لِأَنَّ الْجُمْلَهَ بَعْدَ نَکِرَهٍ، وَ لَکِنَّ الظَّاهِرَ أَنَّ الْجُمْلَتَیْنِ حَالَانِ لِضَمِیرِ (کُنْتُ)، لَا یُقَالُ: فَلِمَ لَمْ یَأْتِ بِالْوَاوِ الْحَالِیَّهِ‌؟ لِأَنَّا نَقُولُ: الْمُضَارِعُ الْمُثْبَتُ الْمُجَرَّدُ مِنْ (قَدْ) لَا یَقْتَرِنُ بِالْوَاوِ؛ لِأَنَّهُ یُشْبِهُ اسْمَ الْفَاعِلِ فِی الزِّنَهِ وَ الْمَعْنَى، وَ الْوَاوُ لَا تَدْخُلُ اسْمَ الْفَاعِلِ، وَ کَذَلِکَ مَا أَشْبَهَهُ، وَ یَکُونُ قَوْلُهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَى وِزَانِ قَوْلِهِ تَعَالَى

(وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ)

المدثر/سوره۷۴، الآیه۶. فَجُمْلَهُ (تَسْتَکْثِرُ) حَالٌ مِنْ فَاعِلِ (تَمْنُنْ) الْمُسْتَتِرِ فِیهِ، وَ لَا تَکُونُ مُقْتَرِنَهً بِالْوَاوِ وَ فِی الْأَلْفِیَّهِ لِابْنِ مَالِکٍ. وَ ذَاتُ بَدْءٍ بِمُضَارِعٍ ثَبَتْ حَوَتْ ضَمِیرًا وَ مِنَ الْوَاوِ خَلَتْ.

؛

«و جمله «أکثر» در محل نصب حال است

[۴] و ممکن است دو جمله (أکثر استعتابه و أقلّ عتابه) صفت برای آن نیز باشند، زیرا جمله پس از نکره آمده است، ولی ظاهر آن است که این دو جمله حال برای ضمیر (کنت) هستند. گفته نمی‌شود: پس چرا «واو حالیه» نیامده است؟ زیرا می‌گوییم: مضارع مثبتِ بدون (قد)، با «واو» همراه نمی‌شود؛ زیرا در وزن و معنا به اسم فاعل شباهت دارد و «واو» بر سر اسم فاعل و آنچه شبیه آن است وارد نمی‌شود، و سخن آن حضرت (علیه السلام) هم‌وزن سخن خداوند متعال است:

(وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ)

مدثر/سوره۷۴، آیه۶. پس جمله (تستکثر) حال از فاعل مستتر در (تمنن) است و با «واو» همراه نمی‌شود و در الفیه ابن مالک آمده است: و ذاتی که با مضارع ثابت آغاز شود، ضمیری در خود دارد و از «واو» خالی است.

»

وَ جُمْلَهُ «کُنْتُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «طَعَنُوا»؛

«و جمله «کُنْتُ‌» معطوف بر جمله «طَعَنُوا» است»

«وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ»۹
«وَ أُقِلُّ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أُقِلُّ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«أقلّ: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیرش «أنا» است»

«عِتَابَهُ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «أُقِلُّ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أُکْثِرُ»؛

«و جمله «أُقِلُّ‌» معطوف بر جمله «أُکْثِرُ» است»

«وَ کَانَ طَلْحَهُ‌ وَ اَلزُّبَیْرُ أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ اَلْوَجِیفُ»۱۰
«وَ کَانَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

کَانَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«کان: فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است»

«طَلْحَهُ‌»:

اِسْمُ «کَانَ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «کَانَ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«وَ الزُّبَیْرُ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الزُّبَیْرُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «طَلْحَهُ‌»: اِسْمُ «کَانَ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الزبیر: معطوف بر «طَلْحَهُ‌» است: اسم «کَانَ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«أَهْوَنُ‌»:

مُبْتَدَأٌ

[۵] قَالَ بَعْضٌ: (أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا) بَدَلٌ مِنْ (طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ)، وَ الْوَجِیفُ خَبَرُ (کَانَ)، وَ کَذَا الْکَلَامُ فِی (أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِیفُ)؛ لِأَنَّهَا عَطْفٌ عَلَى الْأُولَى. قُلْتُ: الصَّوَابُ أَنَّ مَا ذَهَبَ إِلَیْهِ ذَلِکَ الْبَعْضُ وَهْمٌ‌؛ لِأَنَّ الْوَجِیفَ خَبَرُ أَهْوَنَ، وَ جُمْلَهُ أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ خَبَرُ (کَانَ)، وَ کَذَا الْحُکْمُ فِی الْجُمْلَهِ الثَّانِیَهِ، وَ ذَلِکَ؛ لِأَنَّ الْوَجِیفَ لَوْ کَانَ خَبَرَ (کَانَ) لَصَحَّ حَمْلُهُ عَلَى الزُّبَیْرِ وَ طَلْحَهَ، أَنْ یُقَالَ طَلْحَهُ وَجِیفٌ مَثَلًا، وَ لَیْسَ کَذَلِکَ لِأَنَّ (السَّیْرَ) وَجِیفٌ؛ لِمَا دَرَیْتَ أَنَّ الْوَجِیفَ نَوْعٌ مِنْ سَیْرِ الْإِبِلِ، عَلَى أَنَّ فِیهِ مَعَایِبَ أُخْرَى لَا تَخْفَى عَلَى الْعَارِفِ بِأَحْکَامِ الْبَدَلِ وَ تَرْکِیبِ الْجُمَلِ.

مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا

[۶] برخی گفته‌اند: (أهون سیرهما) بدل از (طلحه و الزبیر) است و الوجیف خبر (کان) است و همین‌طور است کلام در (أرفق حدائهما العنیف)؛ زیرا عطف بر اولی است. می‌گویم: صحیح آن است که آنچه آن برخی به آن قائل شده‌اند، اشتباه است؛ زیرا الوجیف خبر «أهون» است و جمله «أهون سیرهما فیه الوجیف» خبر (کان) است و همین‌طور است حکم در جمله دوم، و این به آن دلیل است که اگر «الوجیف» خبر (کان) بود، حمل آن بر زبیر و طلحه صحیح بود، که مثلاً گفته شود طلحه وجیف است، و این‌گونه نیست زیرا (السیر) وجیف است؛ چرا که دانستی «وجیف» نوعی از راه رفتن شتر است، علاوه بر اینکه در آن عیب‌های دیگری نیز وجود دارد که بر آگاه به احکام بدل و ترکیب جمله‌ها پوشیده نیست.

مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«سَیْرِهِمَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«فِیهِ‌»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «سَیْرِ»؛

«و جار و مجرور متعلق به مصدر «سَیْرِ» است»

«الْوَجِیفُ‌»:

خَبَرُ «أَهْوَنُ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر «أَهْوَنُ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاسْمِیَّهُ «أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ خَبَرِ «کَانَ‌»؛

«و جمله اسمیه «أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ‌» در محل نصب، خبر «کَانَ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «کَانَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «کُنْتُ‌»؛

«و جمله «کَانَ‌» معطوف بر جمله «کُنْتُ‌» است»

«وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا اَلْعَنِیفُ‌»۱۱
«وَ أَرْفَقُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَرْفَقُ‌: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أرفق: مبتدای مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«حِدَائِهِمَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمَا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هما: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«الْعَنِیفُ‌»:

خَبَرُ «أَرْفَقُ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر «أَرْفَقُ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ الْاسْمِیَّهُ «أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِیفُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ‌»؛

«و جمله اسمیه «أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِیفُ‌» معطوف بر جمله «أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ‌» است»

«وَ کَانَ مِنْ عَائِشَهَ‌ فِیهِ فَلْتَهُ غَضَبٍ»۱۲
«وَ کَانَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

کَانَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«کان: فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«عَائِشَهَ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا ممنوع از صرف می‌باشد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «فَلْتَهُ‌»

[۷] (مِنْ عَائِشَهَ) یَتَعَلَّقُ بِفَلْتَهٍ قُدِّمَ لِسَعَهِ الظُّرُوفِ. وَ (فَلْتَهٌ) اسْمُ کَانَ، وَ لَمْ یَقُلْ (کَانَتْ) لِأَنَّ تَأْنِیثَ اسْمِهِ مَجَازِیٌّ، وَ فِیهِ خَبَرُ کَانَ قُدِّمَ عَلَى الْاسْمِ؛ لِأَنَّهُ ظَرْفٌ.

؛

«و جار و مجرور متعلق به قول او «فَلْتَهُ‌» است

[۸] (من عائشه) به «فلته» تعلق دارد که به دلیل گستردگی ظروف مقدم شده است. و (فلته) اسم «کان» است و نگفت (کانت) زیرا تأنیث اسم آن مجازی است، و «فیه» خبر «کان» است که بر اسم مقدم شده؛ زیرا ظرف است.

»

«فِیهِ‌»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «کَانَ‌» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم و محذوف «کَانَ‌» است»

«فَلْتَهُ‌»:

اِسْمُ «کَانَ‌» مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مؤخر «کَانَ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«غَضَبٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.